
بهاريه انتظار
شد موسم عيش و طرب، بگذشت هنگام كرب
جام مي گلگون طلب، از گلعذاري مه جبين
قدش چو سرو بوستان، خدش به رنگ ارغوان
بويش چو بوي ضيمران، جسمش چو برگ ياسمين
چشمش چو چشم آهوان، ابروش مانند كمان
آب بقايش در دهان، مهرش هويدا از جبين
رويش چو روز وصل او، گيتي فروز و دلگشا
مويش چو شام هجر من، آشفته و پر تاب و چين
با اين چنين زيبا صنم، بايد به بستان زد قدم
جان فارغ از هر رنج و غم، دل خالي از هر مهر و كين
خاصه كنون كاندر جهان، گرديده مولودي عيان
كز بهر ذات پاك آن، شد امتزاج ماء و طين
از بهر تكريمش ميان، بر بسته خيل انبيا
از بهر تعظيمش كمر، خم كرده چرخ هفتمين
مهدي امام منتظر، نوباوهي خيرالبشر
خلق دو عالم سر به سر، بر خوان احسانش نگين
مهر از ضيائش ذرهاي، بدر از عطايش بدرهاي
در ياز جودش قطرهاي، گردون ز كشتش خوشهچين
مرآت ذات كبريا، مشكوة انوار هدا
منظور بعث انبيا، مقصود خلق عالمين
امرش قضا، حكمش قدر، حُبش جنان، بغضش سقر
خاك رهش زيبد اگر، بر طره سايد حور عين
دانند قرآن سر به سر، بابي ز مدحش مختصر
اصحاب علم و معرفت، ارباب ايمان و يقين
سلطان دين، شاه زمن، مالك رقاب مرد و زن
دارد به امر ذوالمنن، روي زمين، زير نگين
ذاتش به امر دادگر، شد منبع فيض بشر
خيل ملايك سر به سر، در بند الطافش، رهين
حبش سفينه نوح آمد در مثل، ليكن اگر
مهرش نبودي نوح را ميبود با طوفان قرين
گرنه وجود اقدسش، ظاهر شدي اندر جهان
كامل نگشتي دين حق ز امروز تا روز پسين
ايزد به نامش زد رقم، منشور ختم الاوصيا
چونان كه جد امجدش گرديد ختم المرسلين
نوح و خليل و بوالبشر، ادريس و داود و پسر
از ابر فيضش مستمد، از كان علمش مستعين
موسي به كف دارد عصا، دربانيش را منتظر
آماده بهر اقتدا، عيسي به چرخ چارمين
اي خسرو گردون فرم، لَختي نظر كن از كرم
كفار مستولي نگر، اسلام مستضعف ببين
منبع:ديوان امام خميني، صص 262- 258 .
|